
تصویر بالا متعلق به چه کسی است؟
اولین نفری باشید که پاسخ صحیح را می دهد و جایزه می گیرد...
پ ن: پاسخها به صورت خصوصی نوشته شوند.
__________________________________________________________________
درود به همه دوستان خوبم
به شخصه برای خودم بسیار جالب بود که این مسابقه در هفته دوم برگزاری اینهمه خواهان و هوادار پیدا کرده. جا داره از تمامی دوستان خوبم که همواره یار و یاور من در این وبلاگ بودند کمال تشکر و قدردانی را داشته باشم. اما تشکر ویژه از آقا رضا صاحب وبلاگ وزین مکانهای حیرت انگیز، آقا عادل صاحب وبلاگ وزین کوهستانی از مه، نرگس جان صاحب وبلاگ اینجا چراغی روشن است، مینای عزیزم صاحب وبلاگ خاطرات سبز و برادر بزرگوارم مصطفی که وبلاگ ندارند اما همیشه محبت میکنند و با حضورشون بنده رو شرمنده خودشون میکنند.دوستانیکه اسامی شون ذکر شد همگی به پرسش من پاسخ صحیح دادند. واقعاً از اینکه اینهمه دوستان مستعد و دانا دارم خوشحالم اما جا داره از فایدم خوبم و سعید مهربان هم تشکر کنم که پاسخ دادند اما متاسفانه جوابشون اشتباه بود. به هر حال رسم بر اینه که اولین کسی که پاسخ صحیح رو میده به عنوان برنده اعلام بشه و جایزه بهش تعلق بگیره. من هم با توجه به زمانیکه کامنت برای من گذاشته شد برنده این هفته رو در میان دوستانیکه پاسخ صحیح دادند انتخاب کردم و مطمئن باشید در کمال صحت و سلامت این مسابقه برگزار شده...
و اما برنده این هفته ما کسی نیست جز...
در ادامه مطلب

برنده این هفته ما آقا عادل هستند صاحب وبلاگ وزین کوهستانی از مه که
به فاصله زمانی یک دقیقه زودتر از آقا رضا و همچنین 17 دقیقه زودتر از
نرگس جان و سه ساعت از مینا و مصطفی گرامی تونستن به سئوال این هفته ما
پاسخ صحیح بدن. براشون آرزوی موفقیت میکنم و جایزشون هم الان توی راهه
و اما معرفی شخصیت این هفته ما به نقل از ویکی پیدیا:
محمد بهمنبیگی (تولد ۱۲۹۸ - وفات اردیبهشت ۱۳۸۹ [۱]) نویسنده ایرانی و بنیانگذار آموزش عشایری در ایران بود.
وی در ایل قشقایی در فیروزآباد استان فارس به دنیا آمد. پس از پایان دورهٔ کارشناسی حقوق در دانشگاه تهران، در راستای سیاستهای دولتِ وقت و حمایت از اصل چهار ترومن، کوشش خود را جهت برپایی مدرسههای سیّار برای بچههای ایل آغاز کرد و با پیگیریهای خود توانست برنامهٔ سوادآموزی عشایر را به تصویب برساند. او توانست دختران عشایری را نیز به مدرسههای سیّار جلب کند و نخستین مرکز تربیت معلم عشایری را بنیان نهد. بهمنبیگی به سبب کوشش پیگیر خود در راه سوادآموزی به هزاران نفر کودکِ تُرک، لُر، کُرد، بلوچ، عرب و ترکمن، برندهٔ جایزهٔ سوادآموزی سازمان یونسکو شد. او تجربههای آموزشیِ خود را در چند کتاب در قالب داستان نوشتهاست.
محمد بهمنبیگی در سال ۱۲۹۹ در ایل قشقایی در خانوادهٔ محمودخان در تیرهٔ بهمنبیگلو از طایفهٔ عملهٔ قشقایی به هنگام کوچ دیده به جهان گشود. هشت ساله که شد، پدرش یک منشی استخدام کرد و به خانه آورد که هم به محمد درس بدهد و هم برای او نامه بنویسد. محمد دو سال نزد آن منشی درس خواند و الفبای سواد را آموخت.
ده ساله بود که در راستای سیاست تضعیف عشایر و تخته قاپوی اجباری، پدرش را به تبعید به تهران محکوم کردند و شش روز پس از تبعید پدر، مادرش را نیز به گناه فراهم کردن آذوقه برای عشایر مخالف دولت، به تبعیدگاه همسرش فرستادند. بنابراین، محمد همراه مادر تبعیدی از کوهدشت به تهران آمد و در مدرسهٔ علمیهٔ تهران مشغول تحصیل شد. پس از پایان دورهٔ دبیرستان به دانشکدهٔ حقوق وارد شد و دورهٔ کارشناسی حقوق را در سال ۱۳۲۱ به پایان رساند. او قبل از شروع به همکاری با اصل چهار ترومن، با معرفی یکی از سران ایل قشقایی به آمریکا رفت و پس از مدت بسیار کوتاهی به وطن بازگشت. ازآنجاکه در شهر و در کارهای اداری دوام نیاورد، پس از چندی به ایلبازگشت.
نخستین بار مدرس در سال ۱۳۰۳ در مخالفت با سیاست تختهقاپو و اسکان عشایر در پیامی که به دست رحیمزاده صفوی، مدیر روزنامهٔ آسیای وسطی، برای احمدشاه فرستاد، چنین گفت:
«آیا تربیت ایلات غیر از تختهقاپو راهی ندارد؟ آیا نمیتوان برای ایلات مدارس سیار عشایری و برنامهٔ متناسب درست کرد که اصول وطنپرستی و مسائل صحّی و بهداری و وسایل ضروری فلاحتی به آنها آموخته شود.»
اما این اندیشهٔ نوآورانه چندان مورد توجه قرار نگرفت و حتی هنگامی که در سال ۱۳۰۷ به آموزش عشایر اندکی توجه شد، راه حل را در برپایی مدرسههای شبانهروزی میدانستند. چند مدرسهٔ شبانهروزی برپا شد، اما چون آن مدرسههای ثابت برای دورهٔ ابتدایی بود و کودک ناگزیر میشد از همان سالهای آغاز زندگی دور از پدر و مادر خود و در شرایطی مانند تبعید زندگی کند، در همان آغاز از پیشرفت بازماند و آموزش و پرورش عشایر نزدیک سه دههٔ دیگر در تبعید ماند.
تحصیل و سوادآموزی در ایل قشقایی، سابقه درخور توجهی دارد. محمدحسینخان قشقایی در کتاب «یادماندهها» مینویسد:
«در ایل قشقایی [در دوران صولتالدوله] هر بُنکو (شامل سی چهل خانوار که با هم نسبت خویشاوندی داشتند) یک معلم داشت که حقوق او به صورت مشترک پرداخت میشد. مطمئناً در آنزمان باسوادانِ ایلِ در حالِ کوچ، بسیار زیادتر از اهالی دهات بودند. صولتالدّوله سعی داشت که بچهها و جوانان قشقایی باسواد شوند. او همواره کلانتران و روسای بنکوها را به گرفتن معلم و باسواد کردن فرزندانشان تشویق میکرد.»بهمنبیگی به برنامهٔ همکاری فنی و اقتصادی آمریکا با عنوان اصل چهار در ایران پیوست. بهمنبیگی توانست به کمک دوستانی که با او همراه شدند برنامهای را با پنج اصل در زمستان ۱۳۳۲ به تصویب برساند که طی پیام رسمی به ریاست آموزش و پرورش استان فارس برای اجرا ابلاغ شد.
بر پایهٔ برنامهٔ آموزش عشایر باید برای پایههای اول تا چهارم مدرسههای سیار و برای پایههای پنجم تا نهم مدرسههای شبانهروزی بر پا میشد. همچنین، باید یک مدرسهٔ تربیت معلم ویژهٔ عشایر برای جذب دانشآموزان با مدرک پایان کلاس نهم ساخته میشد و گروهی برای نظارت بر مدرسههای چادری نیز به وجود میآمد. با وجود این، تنها به بر پایی مدرسههای چادری و کار نظارت بسنده شد و ۷۸ مدرسه در ایلات و عشایر بنیانگذاری شد. ادارهٔ این مدرسهها با آقای بهمنبیگی و دو ناظر دیگر، بیژن بهادری کشکولی و نادر فرهنگ درهشویی، سپرده شد.
ازآنجاکه در میان عشایر نتوانستند افراد باسوادی برای آموزش پیدا کنند، آموزگاران دیپلمهٔ شهری را با وعدهٔ استخدام رسمی و فراهم کردن امکانات لازم برای آسایش آنها به سوی ایل کشاندند. اما پس از یک سال روشن شد که این آموزگاران نمیتوانند در میان عشایر زندگی کنند و به هنگام کوچ با آنها همرا شوند. از این رو، چاره در آن بود که از خود ایلیاتیها داوطلب بگیرند و آنها را آموزش بدهند.
یکی از راهکارهایی که باعث پیشرفت کار بهمنبیگی شد، دعوت از دولتمردان و اثرگذاران آن زمان برای سفر به آن مناطق بود.
نهادی شدن آموزش در عشایر پس از ده سال با حمایت اصل چهار ترومن و پشتیبانی دکتر کریم فاطمی به ثمر رسید و طرح تعلیمات عشایر در هشتصد و نودمین نشست شورای عالی فرهنگ در تاریخ ۱۰ دی ۱۳۳۴ به تصویب رسید. از آن تاریخ آموزش عشایر توسعه یافت و پایدار شد و بر پایی مدرسههای عشایری به عشایر استان فارس محدود نشد و فرزندان عشایر از ایلهای آذربایجان تا مرزهای شمال شرقی خراسان، از نعمت مدرسه و سواد برخوردار شدند.
بهمنبیگی دانشسرای تربیت معلم عشایری را بنیانگذاری کرد. اما کارشناسان آموزش و پرورش معتقد بودند که او در کار آموزش و پرورش صاحبنظر نیست و تدریس در دانشسرای تربیت معلم کار افراد متخصص و تحصیلکردههای دانشسرای عالی است.
به این ترتیب، بهمنبیگی طی ۲۶ سال سرپرستی آموزش عشایر را به عهده داشت.
حرکت آموزشی بهمن بیگی خود یک نوآوری محسوب میشود. یکی از کارهای نوآورانهٔ بهمنبیگی که در پیشبرد هدفهای آموزشی او بسیار سودمند بود، برگزاری اردوهای تربیتی برای دانشآموزان و آموزگاران عشایری در نقاط مختلف عشیرهنشین بود. در آن اردوها آموزگاران موفق کارهای خودشان را به آموزگاران دیگر و دانشآموزان دانشسراها، که در آینده آموزگاران عشایری میشدند، معرفی میکردند. برگزاری رقص و پایکوبی و اجرای موسیقی محلی از دیگر برنامههای این اردوها بود که در حفظ سنتهای ایلی بسیار سودمند بود و به مردم ایل نشان میداد که سوادآموزی و دانشاندوزی به فرهنگ ایل سازگار است و به توسعهٔ آن نیز کمک میکند.
دوران بازنشستگی محمد بهمنبیگی بیشتر به ثبت تجربهها و خاطرهها و نظریههای او در زندگی و کار با عشایر و آموزش و پرورش گذشتهاست، که حاصل آن چند کتاب در قالب داستاناست.
- ۱. بهمنبیگی، محمد. عرف و عادت در عشایر فارس، انتشارات بنگاه آذر، ۱۳۲۴ چاپ دوم: انتشارات نوید شیراز ۱۳۸۱
- ۲. بهمنبیگی، محمد. بخارای من ایل من. انتشارات آگاه، ۱۳۶۸
- ۳. بهمنبیگی، محمد. اگر قرهقاچ نبود. انتشارات باغ آدینه، ۱۳۷۷
- ۴. بهمنبیگی، محمد. به اجاقت قسم.
- ۵. بهمن بیگی، محمد. طلای شهامت. انتشارات نوید شیراز ۱۳۸۷
کتابهای بهمن بیگی از نگاه دیگران [ویرایش]
بزرگ علوی [ویرایش]
بزرگ علوی، داستاننویس مشهور ایرانی در نامهای خطاب به بهمن بیگی، کتاب بخارای من ایل من او را اینچنین توصیف میکند:
دوست عزیز جناب آقای بهمن بیگی
- بخارای من ایل من را با کمال ذوق و شوق خواندم و از آن لذت بردم، از خواندن «آل» اشک از چشمم سرازیر شد. به طبع وقاد شما و دید تیز شما آفرین گفتم و از لطف شما صمیمانه تشکر میکنم. هم ادبی بود و هم فرهنگ عوام (فولکلور). خدا شما را از ما نگیرد. از این کارها باز هم بکنید تا ادبیات جدید ایران غنی ترشود.[۲]
قربان شما- بزرگ علوی
فرانکفورت ۷/۱۲/۱۳۷۱
سیمین دانشور [ویرایش]
سیمین دانشور ضمن نگارش نامهای به بهمن بیگی، بیان میدارد:
- دوست سالیان درازم، محمد بهمن بیگی عزیزم
شاهکارت، بخارای من ایل من، تحفه نوروزی من به دوستانم بود و اینک کتابهای اخیرت که به وسیله آقای نوید فرستاده بودی.
از همه چیزمتشکرم. از اینکه وجود داری، ازاینکه این همه کوشا بودهای. کلاسهای سیارعشایری ات یادم نمیرود. میدانی که پدر من دکتر ایل قشقایی بود و من با فرخ بی بی دوست بودم. با تحسین و ارادت/ سیمین دانشور[۳]
عبدالحسین زرین کوب [ویرایش]
دست عزیزت مریزاد. خاطرت شاد و خوش باد!
آقای بهمن بیگی بسیار گرامی
- اگر قره قاج نبود، من و بسیاری دیگر از لذت خواندن این خاطرات دلکش و شیرین محروم میماندیم. خوب شد که این قره قاج پربرکت فیضی هم به قلمرو نثر فارسی رساند. کیف کردم، نشئه شدم و راست راستی لذت بردم.
هرگز فکر نمیکردم در معیشت شاد و آزاد شبانکارگی این همه رنج و بلا با این همه لطف وصفا همراه است. بارها در کوچ ایل با شما همراه شدم و بارها در آن مدارس عشایری نکتهها آموختم. اگر قره قاج نبود یک همچو تصویر زیبا و ماندنی از زندگی عشایر فارس باقی نمیماند.
باید از قره قاج ممنون بود که یک چنین نویسنده هوشمند افسون کاری را به ایران برگردانده. اگر قره قاج نبود جای چه چیزهای خوبی که خالی بود.
سال نو بر بهمن بیگی عزیز و بر عزیزان مبارک باد. خوب شد که قره قاج بود، راستی خوب شد که قره قاج بود!
با سلام و درود / عبدالحسین زرین کوب[۴]
پیکر محمد بهمن بیگی که در روز ۱۱ اردیبهشت ماه ۱۳۸۹ در بیمارستان کوثر شیراز درگذشته بوده، صبح روز پنج شنبه ۱۶ اردیبهشت با حضور بیش از ۱۰۰ هزار نفر از دوستداران وی در شیراز برگزار و در بهشت زهرای عشایر به خاک سپرده شد.
شرکت کنندگان در این مراسم با شعارهای “گچ سفید فشنگم، تخته سیاه تفنگم – عزاعزاست امروز، جامعهٔ عشایر صاحب عزاست امروز- سلام بر عشایر، درود بر بهمن بیگی- عشایر با غیرت، تسلیت تسلیت – معلم فداکار، روحت شاد روحت شاد “؛ پیکر او را در مسیرهای میدان معلم شیراز، ایمان جنوبی، همت، کمربندی کشن (koshan) و بهشت زهرای عشایر شیراز بدرقه کردند.
خانوادهٔ آقای بهمن بیگی میگویند محل دفن بنیان گذار آموزش عشایر را به یک موسسه آموزشی تبدیل خواهند کرد.
در همین حال روز چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت، مقامات امنیتی در شیراز مانع چاپ آگهی مراسم خاکسپاری محمد بهمن بیگی در روزنامههای شیراز شده بودند.
روزنامههای شیراز از خانواده آقای بهمن بیگی و ایلات ایران و عشایر ایران، آگهیهایی درباره مراسم خاکسپاری او دریافت کرده بودند اما با دستور تلفنی مقامات امنیتی، این روزنامهها از چاپ آگهیها منع شدند. [۶][۷]
در تاریخ دهم خرداد ۸۹ مراسمی در تالار وحدت برگزار شد [۸])همچنین، یادمانهای دیگری برای بهمن بیگی در شهرهای نورآباد ممسنی، شیراز، یاسوج و چند شهر دیگر برگزار شد. در ضمن مجلهٔ فراسوی ممسنی یک ویژه نامه اختصاصی برای محمد بهمن بیگی چاپ کرد. این ویژه نامه حاوی مقالاتی از دوستان، شاگردان، همکاران و دوستداران محمد بهمن بیگی بود.
تبلیغات 


































1- انار های ممتاز و درجه 1 از گل اول شامل 25% كل محصول با وزن بیش از 300 گرم برای هر میوه 

4- انارهای تركیده، آسیب دیده، آفتاب سوخته و بدون آفت بهمراه انارهای نیمه رس از گل آخر در طوری نایلونی جمع آوری و به مراكز خرید كارخانجات فرآوری تحویل میشود. قیمت خرید این محصول در طی دوره برداشت با نوسان 50 درصدی مواجه میباشد.





















شهدا امامزادگان عشقند و مزارشان تا ابدقبلگاه اهل یقین خواهد بود.امام خمینی (ره)
در شب رحلت پیامبراکرم (ص)وشهادت مظلومانه امام حسن (ع)مراسم بزرگداشت چهار شهید بزرگوار روستای مله گاله با حضور گسترده اهالی محترم وخانواده های معزز آنها وبه همت اعضای محترم صندوق خیریه شهید فولادی برگزار گردید .
در ابتدای مراسم نمازمغرب واشاء به امامت حاج آقا قاسمی برگزار وسپس حاج آقاجعفری آیاتی چند از قرآن کریم را تلاوت نمودند ودر ادامه مجلس با دعوت مجری مراسم ،حاج آقا قاسمی در سخنانی به تبیین جایگاه مقام بالای شهادت ونقش وتاثیر بسزای آن در پا بر جا ماندن آرمانهای انقلاب بزرگ اسلامی ایران به رهبری امام خمینی کبیر (سره) وهمچنین در زندگی همه مسلمانان پرداخته واینکه انتخاب شدن شهدا از جمع رزمندگان به صورت اتفاقی نبوده وبا عنایت خاص پروردگار متعال (الله)همراه بوده وادامه راه آن برزگواران را وظیفه همه دانسته واظهار نمودند که دشمنان همواره در پی ضربه زدن به انقلاب بوده واز هیچ کوششی دریغ نمی کنند که باید با هوشیاری همه نقشه های آنها را نقش بر آب کرده وبا حمایت از رهبر فرزانه انقلاب از خون شهیدانمان پاسداری کنیم .
پس از سخنرانی برگزار کنندگان مراسم با پخش تصاویر شهدا وکلیپهای زیبای تصویری به خصوص مصاحبه شهید علی کرم فولادی به مجلس شور حال خاصی داده ودر ادامه مراسم برادر حاج محمد امیری با دکلمه های زیبا از وصیت نامه های شهدا و روایتهای جنگ که با نوای نی هنرمند متعهد برادر حاج حمیدرضا زارعی استاد و نوازنده نی همراه بود همه شرکت کنندگان را تحت تاثیر قرار داد .
در آخر مراسم ، با مداحی برادرحاج حبیب محمدی از روستای ریچی از توابع کوهمره سرخی وبا صدای زیبا وخواندن اشعاری در سوگ پیامبر عظیم الشان اسلام (ص)وکریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع) وشهدای گرانقدر،وپذیرائی از شرکت کنندگان به پایان رسید.
نکته قابل ذکر این مراسم برنامه ریزی خوب برگزارکنندگان مراسم وانجام برنامه های متنوع وقابل قبول از جمله تجلیل از خانواده های معزز وگرامی شهدا وهمچنین جانبازان وآزادگان روستا بود که مورد تحسین اکثر اهالی محترم روستا قرار